روستای میر طالقان

این وبلاگ جهت اشنایی بیشتر طالقانی دوستان با روستای زیبایم میر طالقان ساخته شده

روستای میر طالقان

این وبلاگ جهت اشنایی بیشتر طالقانی دوستان با روستای زیبایم میر طالقان ساخته شده

جاده میر ...علیرضاجعفری

اوایل دهه شصت جاده تا منطقه نظر آباد بود و به اونجا که میرسیدیم ماشین ها را پارک میکردند و پیاده و یا با چهارپایان تا میر آمد و شد میشد.
بچه هامون را در خانه چند دقیقه بغل می کنیم فوری از درد کمر و پا می نالیم اما من به وضوح به خاطر می آورم گاهی میرسیدیم به نظر آباد . چهار پا و چهار پا دار نبود،
پدرم از خود نظر آباد تا میر من را کول می کرد. تازه از سر ترمینال تا کابار که نگو
نظر آباد یک پیرمرد دشت بانی داشت که از ماشینها مواظبت می کرد.
اسمشو الان به خاطر ندارم
خدا بیامرزتش
چند سال بعد جاده رسید به دروازکی دره
اون تله ها با چه دینامیتهایی منفجر میشد

اکثر اهالی روستا می اومدند و از شوق و ذوق برداشتن تله ها و باز گشایی جاده را نظارگر بودند و در گرمای تابستان در رودخانه شنا و آب تنی هم می کردند.
جاده رسید به دره واگنگ
ابتدا قرار بود از همان دره که درختان چنار دارد ( جلوتر از درختان چنار ) جاده احداث و به پسین دره و زمین فوتبال برسد. اگر از خودرو پیاده شوید هنوز آثار دو سه تا پیچ مشهود است که بعد پیمانکار حسب توصیه برخی از اهالی محترم سر ترمینال منصرف شده و جاده به سر ترمینال روستا رسید.
واقعیت اینست که چگونه از نظر آباد پیاده تا میر آمد و شد می گردید.
چه نیرو و چه همتی بود
یادش به خیر

یاد ایام قدیم میر........رجب کاظمیان

سلام دوستان

روزگارانی در میر

قلب من اینجاست، اینجا ریشه اجدادیم

شاهدی از حال و روزم، هم غم و هم شادیم

هر گذر در ذهن من لبریز است از خاطرات

مثل یک تصویر زیبا مانده ام من مات مات

یاد دوران گذشته یاد ایامی که رفت

بچگی ها، شیطنت ها، یاد آن دوران سخت

کوچه ها را دوست دارم گرچه ناهموار  هست

از بلندی ها چه زیباست آن فضای دور دست

مدرسه، آقا معلم، خواندن شعر و سرود

درس ها سخت بود و گاهی دست های ما کبود

یاد گله، مش نیازدا، صبح زود، هی هی کنان

یاد ناصردا و حمام و غروب کوچه گلان

یاد مسجد، پیر مردان مسلح با چپوق

ماهیگیری، تیم فوتبال، گلزدن، فریاد و ذوق

مردمانی با محبت، پرصلابت، نکنه دان

در صداهاشان ترانه مثل یک جوی روان

یاد آن دریا دلان سفره باز باصفا

میر چون آیینه ای بود در مقام روستا

رجب کاظمیان فرد

بهتر ۱۴۰۱

دکه رضایی........عبدالله نقدی


دکه ای آشنا با صاحبی خوشرو و خوش اخلاق که میزبان اهالی طالقان , علی الخصوص مسافرین  روستاهای کش و لهران و میر بود.(آقای رضایی روحت شاد)

همه ی ما از این مکان خاطرات زیادی بیاد داریم و به نوعی استراحتگاه کوتاه مدتی بود برای کاهش دردهای عضلانی  افرادی که به جهت ازدیاد مسافرین مینی بوس آقای علیمردان ,مجبور بودند ایستاده مسیر  "تهران-میر" را طی کنند.

طعم چای و نیمرو و املت آقای رضایی که از مسافرین پذیرایی میکرد ,فراموش نشدنی است

  وقتی کمی در اطراف قدم میزدیم نظرمان به فیلتر انواع سیگار که در زمین افتاده بود  جلب میشد که به وفور یافت میشد  که نشان از ان بود  که بعضی از مسافرین  فرصت را غنیمت میشمردند و سیگارشان را چاق میکردند.

وقتی به این محل میرسیدیم از یک طرف بادهای خنکی که وزیده میشد و از طرف دیگر احساس نزدیکتر شدن به میر و به  خانواده که تا دوساعت دیگر در آغوششان بودیم ,حالمان را خوب میکرد.

واما سرنوشت این کانکس (دکه): تقدیر و سرنوشت اشیاء نیز همانند تقدیر انسانها متفاوت است , این کانکس که در زمانی محل برو بیای مسافرین بود , در حال حاضر دقیقآ در روبروی محلی قبلی خود و در آن طرف اتوبان بلا استفاده افتاده است ودر زمستانها  زیر برف و باران  و در تابستان زیر آفتاب سوزان ,خاطرات مفید بودنش را در دهه های شصت و هفتاد در ذهنش تداعی میکند و با خود میگوید "یاد باد ان روزگاران یاد باد"

سمنو پزان.............فریده میربابایی

سمنو پزان در طالقان 

سمنو یه خوردنی خوشمزه و مفید هستَ...

در باورهای مذهبی ، شیرینی حضرت زهرا (س) اُرِ موگون (به آن می گویند )...

گندم رِ بعد از بوشوردن (شستن ) ۳ روز خیس مینَن ، ۳ روز دی دستمالی نمداری میان دَرِ .... هر روز دستمالِ خیس مینن تا گندم خشک نگرده ، دِوَرِ ( بعد ) گندمِ ،  دستمالی میان دِ در میورن ،  دِمینگنَن سبدی میان ، دِوَرِ( بعد)اُرِ (اون رو ) پخش مینَن و دستمالِ نمدارِ دِمینگنَن روی گندم تا سبز گردِ ...

این زمان دی کسی حق بِیدیَن ( دیدن ) و دست بیزیَن (دست زدن ) رِ نَدَرِ ...

صَحِب خَنه دی کو مَ بِینِ ( صاحب خانه هم اگر می خواد ببینه ) مَس (باید) وضو هَگیرِ ، بسم الله دی بوگو ، صلوات دی مَ بَرسِ (صلوات هم بفرسته ) سبزه ک سبز گرست   اُرِ هاونی میان دِمینگنَن (داخل هاون می گذارند ) و قشنگ اُرِ میفشُرَن (فشار میدن ) ک شیره گندم بیرون بیا ، این کار دی مَ سه مرحله بو ...

سمنو بِپَتَنیِ بِرِک (برای پختن سمنو ) گته قزقان (قابلمه خیلی بزرگ ) و گته ملاقه چوبی لازمَ ...

قابلمه رِ دِمینگنن اجاقی سَر هیزمِ تَش مینَن ... دِوَرِ شیره ی گندم رِ قابلمه ای میان خالی مینَن و آرد رِ دی کم کَمَک به قابلمه و شیره اضافه مینَن ... مَس حلوایی جور هم بیزیَن ک ته نگیرَ ، دعا دی مِخوانن ....

 این میان دی همسایان ، فمیلان ، اهالی روستا موشون اُشانی کمک و نیتی نیتی دَشته بون نذر مِنَن ...

بعضی جاهان دی ، کمی شیره انگور یا بادام درستَ سمنویی میان دِمنگنَن ... 

سمنو دی انواع مختلفَ ویتامین دَرِ : 

فسفر ، روی ، آهن ، مس 

و زنکانی باردار بِرک خیلی خوب هستَ ... بیماریهای گوارشیِ بِرک 

پا دردی بِرِک دی خوبَ

کیسه صفرایی بِرِک دی عالی هستَ

نوش جانتان بو 

شوکی تان خوش بو

آش آلو ......معصومه جانی

آش آلو مخصوص طالقان  


مواد مورد نیاز :

حبوبات شامل نخود لوبیا عدس 


سبزی آش و رشته آشی رب آلو مغز گردو و کشمش و برگه زردآلو 


سیر داغ و پیاز داغ و نعنا داغ 

و ادویه 

شامل زرد چوبه نمک و فلفل سیاه


در صورت تمایل شکر به میزان لازم

دستور پخت:

ابتدا نخود و لوبیا را می‌پزیم و  سبزی آش و عدس را اضافه میکنیم 


بعد مخلفات آن مثل مغز گردو و کشمش و رب آلو و...را  به آن اضافه میکنیم 


در آخر رشته و ادویه جات و در صورت تمایل شکر یا نمک به میزان لازم

مایی هفت سینی حکمت...سیده فریده میربابایی

هفت سین نوروزی 

۱-سیف( سیب) : نشانه سلامتی .  سیب مَس به تعداد اعضای خانواده بو و قبل اینی ک خراب گرده ، خورده گرده 

۲- سنجد : نشانه محبت و میوه درخت عشق 

۳- سمنو : سمبل برکت و همراه با شیرینی مَ سر سفره بو 

۴- سیر : نگهبان سفره و انرژی های خَنه و جلو گیری مینه از بیَمنِ انرژی های منفی خنه ای میان 

۵ - سماق (سماک ) : اینی خَطر ک همرنگ طلوع خورشید هستَ یاد آوری مینه بعد هر سختی آسانی قرار بیا 

۶- سرکه : قَبلَنان شراب دِمینگتن الآنان سرکه مَ بو ک سمبل صبوری هستَ 

۷- سبزه : سمبل شادی و خرمی و سرزندگی 


قدیمان : یه ظرفی رِ برنج می ریختیَن و سکه رِ دی روی آن دِمینگتن برکت و پُر پولی خَطر 

تخم مرغ دی ،  سفره ای میان دِبِ .... تخم مرغان حتما مَ طبیعی بو ، نه توخالی ، نه پلاستیکی و نه سُفالی و قبل اینی ک خراب گرده دی مَس بخوردن 

نماد باروری ....

آینه ... دی سر سُفرَن دِبِ این خَطِر ک .... وخت سال تحویل خودشان آینه ای میان نیَ کِنَن ، بِینَن می تَنَن  خودشانی همرَه رو در رو گردن ، و کاراشان و رفتاراشان  در سالی ک بُگذشت رضایت دَرَن 

بِینَن خودشانی همره چند چند دَرَن ...



شُمایی بِرِک سالی پر خیر و برکت آرزو مینم

واژه ی بِزِنج......آزیتا جعفری

سلام و درود بر همه میری های عزیز 

سری به گروه بزییم بیدییم در مورد کلمه بزنج صحبت منین 

این کلمه خاطره ای رو برام زنده کرد که گفتم براتون بگوم 

چند سال پیش که بساط مهمانی و دوره ها میری میان برگزار مگردی همه خانم ها موگوتن و مخندستن و ما دی اون میان شنونده بیم و اونانی همراه مخندستیم ولی اون زمان به عمق سخنانی که موگوتن بی توجه بیم اما الان مفهمیم که هر جمله ایی که موگوتن دنیایی حرف به 

سخن از این به که دنیا و آدمان چندی عوض گرستن اون مهربانی و اون صفا رو دی آدمان ندارن و همه خودشانی فکرن  هر کی در این مورد یک نظری داشت و سخنی موگوت تا اینکه یکی از خوش سخنان مجلس بگوت جدیدیان بزنج آدم هم آدمهای قدیم همه چی تمام بن اینه بگوت و همه بخندستن 

الان مفهمم که چی موگوتن حالا باز اون زمان خوب به کجایید بینین که الانی نسل دی واقعا باید بگوت بزنج البته بلانسبت موگوم به نسل جدید میری 

نسل جدید نسل مجازی هستند و مایی همراه سازگار نین البته ناخواسته ما رو هم وارد دنیای مجازی کردن اما هنوز ما وابسته به نسل قبل هستیم 

ما تابستان که مگرده هنوز دوست داریم بیاییم وطن و دید و بازدید کنیم و عاشق دوره ها هستیم درسته که دوره هامون 

مثل قبل شور و حالی نداره آخه شور و حال دور هامان همکشان بشیین و چندی افسوس مخوریم 

اما چه کنیم در مقابل تقدیر و حکمت الهی چاره ای جز صبر نداریم و زندگی در جریان هسته 

امیدوارم که همه ما میراث گذشتگانمان را که همان اتحاد و همدلی و صفا و صمیمیت و مهربانی به رو پاس بداریم 


با تقدیم احترام آزیتا جعفری

قدیمی محبتان .......افشین اباذری

بیامیَم خنده کِنان نوگل خندان دَنه بِی

بیشیَم مدرسه ای دم تو ره بینَم دَنه بِی

بوگوتن آقا مدیر وچکانه درس هَمِدی

بِدُوِستم تیی وَر کلاس میانان دَنه بِی

تو بوگو جان پدر کِجِه تو ره پیدا کِنم

کوچه ای گَل،مسجدی دم،باغ میانان دَنه بِی

بیشییَم حمامی سر توت داری بن بِرمِه کنان

بنِوِشتَم ،بیامییَم غمگین و نالان دَنه بِی

آن دورانی شکار گوشتان......................علیرضاجعفری

 یاد آن روزگارانی خوشی که گذشت نیک باد. نه برقی بود و نه راه ماشین رو و نه از تجمل و چشم و هم چشمی خبری بود و نه از زندگی پرزرق و برق. خنده ها از ته دل بود و اخمها مثل اسپند و با دلجویی ساده تبدیل به خنده میشد. سه نفری که تو این عکس میشناسم سمت چپ پدرم حسین جعفری و از سمت راست مرحومین رضا خستو و عین اله دراج. روحشان شاد. یادم هستش قصابی جلو مسجد انجام می‌شد و گوسفند روی درخت توت جلو درب مسجد پوست و شقه می کردند و بعدها قصابی در محل انباری های سوخت زمستانی مسجد ( محل فعلی در اختیار آقای رضا میرچی) انجام می‌شد. موقعی که شکارچی ها ، شکاری صید می نمودند تو کوچه پس کوچه های میر داد میزند: های گوشت شکار ؛ گوشت شکار. در دوران کودکیم بازی های کودکانه پدرم که مرا مثل یک شقه از گوسفند به دوش می کشید و در خانه به این ور و اون ور می‌برد هنوز تو گوشم نجوا می کند و هنوز صدایش را می شنوم های گوشت شکار  های گوشت شکار.... چه دلخوش بودیم و چه دلچسب و مسالمت آمیز در کنار یکدیگر زندگی می نمودیم.