سلام دوستان روزگارانی در میر حدودا سالهای 55 یا 56 بود تابستان هوا گرم این دندون من بی موقع درد گرفته بود از بس فندق شکسته بودیم وتنها راه کشیدن اون بود مشهدی علی حسین دا خدا بیامرز دندون می کشید ولی بدون آمپول یه انبر دستی داشت که اصطلاحا میگفتند کل فو تنگ گاهی دندون بعضیها کشیده بود دیده بودم و خیلی درد داشت تصمیم گرفتیم با پسر عموم افای شعبانعلی کاظمیان بریم تکیه چون اونجا اقایی بود که آمپول میزد وخاله مهربانی هم اونجا داشتم بعد از نهار بیشتر راه رو دویدیم از راه موچان واون سر بالایی رفتیم تکیه بعد از زیارت منزل خاله خدا بیامرز و سراغ دندان پزشک تجربی خلاصه پیر مرد دندون رو کشید یه مقدار پرمنگنات گذاشت روش قشنگ یادمه 10 تومن گرفت آمدیم منزل خاله نزدیک غروب بود پسر خاله هم سن خودم هم بود رفتیم باغ خاله سر بزنیم ومقداری علف برگ برای گوسفندا بیاریم برای عصرانه خاله یه مقدار نون پنیر ویک خیار بزرک داد که توی راه بخوریم سرازیری پایین تکیه رو می رفتیم چاقو نبود با داس خیار و 3 قسمت کردیم ونون پنیرم قسمت کردیم تیکه خیار پسر خاله افتاد زمین وسط خاک و چون مسیر رفت و آمد الاغ و گوسفند بود آلوده شد وایسادیم که چه کنیم دنیای بچگی به هم نگاه کردیم گفتم من که از سهمم نمیدم اقا شعبان هم اینو گفت پسر خاله گفت انصاف ندارین آلوده شده گفتم خود دانی سر تون رو درد نیارم میدونست از ما چیزی در نمیاد مجبوری خیار رو با دست پاک کرد خورد صبر نکرد به آب برسیم حالا برای خودش آقایی شده ومعتمد روستای تکیه است وهروقت بهم میرسیم یاد اون روز فقط می خندیم روز شما بخیر
رجب کاظمیان