یه خاطره ی کوچولو هم از مشهدی شیردل و همراهان در کوه بگم .خالی از لطف نیست یکبار بابابزرگم با آقا هادی میرچی میرن کوه.قدیما معمولا ماست چکیده ونان می بردن اونجا ترید می کردن. اون روز نونروخورد می کنن توی ماست وقدری آب می ریزن مشدی رومی کنه به آقا هادی میگه :« تا گو بیا من یه چرت بزنم.»بنده خدا آقا هادی هم میشینه هی اینور و نگاه کن اونور رونگاه کن چرا گو(گاو)نمی یاد . مشدی هم خرخرش راه افتاده بود.خلاصه او رو بیدار می کنه میگه:« مشدی پایس نمی دانم چرا گو نمی یا؟ » شیردل دا هم اسه بخند کی نخند. میگه:« من بوگوتم گو بیا یعنی نان قدری داخل ماست نرم گرده. نه اینکه گوواقعا بیا.»خلاصه کاتبان عزیز اصطلاحات محلی این «گو بیا »هم یک اصطلاح خاص هست حالا چرا باید گو بیا ولی خر نیا نمی دانم