( چوپانی)
زمانی که درمیر بودم اوایل محل برای چرای گوسفندها چوپان داشت
بعداًبه دلایلی کسی حاضر نشد که
چوپانی کندوآمدن چراگوسفندهارو
نوبتی کردندهر۱۰گوسفند یک روز
حالااگرکسی ۳۰گوسفندداشت باید
درهر۲۰روز۳روزگوسفندده رابه چرا
ببردچون اون زمان درده۴۰۰ گوسفند
بودودونفری دنبال گوسفند می رفتند
بعداًاین تعدادبه ۲۵۰رسیدکه بایدتنهابی
هرشخص گوسفندهاروبه چراببرد
یک روزصبح نوبت من بود صبح
ساعت پنج بیدار شدم بعدازشستن
دست وصورت پای صبحاته نشستم
ومادرهم یک تشت تو(سرشیر)برای
من آوردباچندتالواش طالقانی وچایی
بعدازخوردن صبحانه کوله پشتی رو
برداشتم و رفتم چشمی لو ساعت شش
که همه گوسفندهاروآوردندمن حرکت
کردم به طرف کوه( چشمی لو)لب
چشمه زیرخونه آقاابراهیم علی میرچی
زمان حرکت سه تاسوت زدم که سگ ها
بنام تیرمه وگرگی آمدندواون روز
تصمیم داشتم برم حَمرَبن رفتم نری
بن ساعت دهی (چاشتی)نون وپنیر
خوردم باچایی بعدحرکت کردم به
طرف بالاپس سیر سَنگی گردن بعد
اقلی خری پرتگاه بعدپلنگ لهانی بور
رسیدم به دره حمربن گوسفدها آب
خوردندبعداًرفت بالایک جای کفی
بودبالاترازدرخت های گردو زیر
یگ درخت گلابی که اجاق هم بود
رفتم کتری رو آب ریختم ومقداری
هیزم آوردم بعدازروشن کردن اجاق
رفتم سراغ کوله پشتی وظرف مخصوص
که یک کاسه بودبرداشتم و رفتم چندتا
گوسفندرودوشیدم اندازه مصرفم
آوردم روی اجاق گرم کردم بعداز
دم کردن چایی نون راخوردکرده داخل
شیرریختم وتلیت کردم وخوردم بعد
ازآن چایی خوردم سپس نون سگ ها
رودادم درازکشیدم خوابیدم ناگفته
نمون شیرگرم شده روشیرپت میگویند
شیرپت هم دومدل هست یکی روبالا
توضیح دادم ودومی که به آن سنگ
شیرپت میگویندچندعددسنگ پخت
رابعدازشستن داخل اجاق میگذارند
تاکاملاًداغ شودبعدیکی یکی سنگ
هاروبرداشته وخاکستر آن راروی
سنگ بزرگ تکان داده وتمیزکرده
داخل شیرسردمی اندازندتایواش
یواش شیرگرم شودودرانتها طوری
میشودکه سنگ های آخری دیگه
شیرشروع میکنه به قول زدن بعد
تلیت میکنندوادامه کارخوابیدن
همانا وسنگین شدن خواب هم
بخاطرخوردن شیربلند شدم دیدم
گوسفندها یک دونه زیر درخت
نیست سمت چپ چشم انداختم
دیدم دوسه تابز ازگردنه پیچیدند
اگه دیرتربلند میشدم آن بزها رو
نمی دیدم بایدخیلی دنبالشان می
گشتم سریع کوله پشتی روجمع
کردم دبدورفتم وگوسفندها رو
برگرداندم به طرف محل من به
خاطرخستگی وگرمای سر ظهر
همیشه ی چرت میزدم همه این
کاررومیکنند به خاطر اینکه گوسفند
سرظهرنمی چره ولیکن گویا اونروز
زیادشیر پت خورده بودم که این
اتفاق برایم افتاد شادوپیروز
باشید